مسعود عزیزم

الان یک هفته هست که من و مامان اومدیم ایران دیدن بدر جون و مادر جون بابایی رو تنها گداشتیم  . اولش خیلی گریه کردم ولی بعد با بچه ها کلی بازی کردم بعد نهار بدر جون مارو برد باغشون خیلی خوش گذشت.

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه  مطلب برید.


اینم چند تا عکس از من و دوستام در ایران

من اونجا سوار موتور شدم . من عاشق موتورم . مامان هم از وقتش استفاده می کرد و ازمون‌عکس‌می گرفت‌.

 وای مامان‌ از عکس‌ گرفتن خسته‌ نشدی؟ماچ

 بدون‌ شرح

 

بعد از موتور‌سواری رفتم‌ لودر‌ی که بدر جون برام‌ خریده‌ بود رو برداشتم‌ رفتم‌ خاک بازی‌کنم .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۳| ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ| توسط سارا اکبری| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت

كدهای جاوا وبلاگ